جمعه 12 مرداد 1386  02:08 ق.ظ
نوع مطلب: (یک سالگی ،) توسط: مامان سپنتا

نمی دونم چرا عکس هایی رو که میزارم تو فلیکر از ایران دیده نمی شه؟؟ به قول شاعر شاید از ترس بر باد رفتن ... فیلتر شده ، حال این عکس رو جای دیگه گذاشتم به امید اینکه دیده شود!!!

                         دالی

همونطور که در این عکس مشخص است، دخترک قند عسلم قابلمه ها رو بیرون ریخته و خودش رفته اون تو، چقدر هم از اینکار لذت برد.

داره تلاش می کنه که حرف بزنه به غذا می گه هامی، هر چیزی که ازش بخار یا دود بلند بشه فوت می کنه، غذا، چایی، شمع  Smiley

چیزی رو که می خواد با دست نشون می ده و می گه س (یعنی این)، کار جدیدش هم این هست که تا بابایی آماده میشه از خونه بره بیرون قبل از بابایی جلوی در آماده ایستاده و تلاش می کنه که در رو باز کنه Smiley و گاهی هم که صدای ماشین میشنوه بابا گویان میره رو تراس
وقتی که به نظر خودش کار خوبی انجام می ده خودش رو تشویق می کنه و میگه برا (براوو)، وقتی چیزی رو دوباره می خواد می گه آنکو (آنکوق= باز هم). نه گفتنش خیلی محکم تر شده یه نه یواش داره که می گه نه و وقتی واقعا نه ، سرش رو هم چپ و راست میکنه. دالی بازی که می کنه می گه داا.  به تمام موجودات چهارپا می گه هاپو !! وسایل انداختنش از پنجره تموم شد، حالا از بالکن می ندازه بیرون پربروز اومدنی خونه دیدم تو راهرو یه لباسی کنار صندوق های پست هست به خودم گفتم چقدر آشناست. بعد فهمیدم که پیراهن جناب آقای پدر هست Smiley که یکی لطف کرده آورده گذاشته داخل. خلاصه اینکه کارمون داره به جاهای باریک می رسه.

چند شب هست که از دست دندون هایی که میان بیرون  درد و تب داره و ما هم خواب نداریم.

این هم از گاوسواری

                           گاوسواری


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 مرداد 1386
نظرات()   
   
چهارشنبه 27 تیر 1386  04:07 ق.ظ
نوع مطلب: (یک سالگی ،) توسط: مامان سپنتا


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 5 تیر 1386  01:06 ق.ظ
نوع مطلب: (یک سالگی ،) توسط: مامان سپنتا

دوباره این خونه کوچیک ما یه عالمه خاک خورده، یه خورده سخته تا دوباره بعد از این همه مدت برگردم و یه رنگ و آبی بهش بدم و پنجره هاش و باز کنم، نمی دونم اصلا از کجا باید شروع کردم!!

دخترکمون می خنده، راه میره، چهار تا دندن دیگه داره درمیاره، گاهی عصبانی میشه، گاهی برامون ناز می کنه، نگاهش که می کنم  یاد اون نوزراد کوچولوی یک سال پیش می افتم. وقتی میاد بغلم سرش رو میزاره روی شونم و با دست می زنه به پشتم درست مثل کاری که من انجام می دم.

الان دیگه یه چیزهایی رو خوب بلده، بعضی حرفهام رو می فهمه و وقتی متوجه نمی شه با تعجب بهم زل می زنه!!  می گه آب و به غذا می گه میام. دیگه از اون افتادنهای موقع راه رفتن خبری نیست.

خیلی خوب سازگار می شه با شرایط جدید، تو سفر اصلا انتظار نداشتم که اینقدر خوب باشه فکر می کردم بهانه زیاد بگیره ولی نه خیلی خانومی کرد.

* می شینه کتابهاش رو باز می کنه، ورق میزنه و یه عالمه با خودش حرف میزنه، مثلا داره قصه می خونه، گوشی تلفن رو هم که برمی داره همینطور شروع می کنه به خوش و بش کردن، با کی ؟ من هم نمی دونم.  اخیرا هم کمتر از موبایل قبول نمی کنه Smiley

* از خونه رفتم بیرون، نگاهم به سمت چپ منحرف شد و کف زمین اینها رو دیدم ...

           o:

ناخودآگاه خنده ام گرفت و فهمیدم که این اسباب بازیها چطوری رسیدند این پایین. بله کار عسلک ماست. من پنجره رو براش باز می زارم تا هوا بخوره و بیرون رو تماشا بکنه در حالی که پنجره شده محل پرتاپ، یه خورده اون پایین منتظر می موندم، بعله سر و کلش پیدا شد با یه توپ، یه نگاه، یه لبخند و بعد پرتاپ.

          s:

غذا خوردن هم که دیگه کمی مستقل شده قاشق می خواد برای همین دو تا قاشق می زارم یکی برای تینابم که تمام تلاشش رو می کنه تا بتونه یه ذره  غذا بزاره دهنش و یکی هم دست من که اون وسط بهش غذا می دم تا سیر بشه. غذا خوردن تنهاییش خیلی قشنگه با دستش غذا رو می زاره تو قاشق و به هر زحمتی شده قاشق رو می رسونه به دهنش البته پر و خالی بودنش دیگه با خداست. تازه با تعجب به قاشقی که دست من هست نگاه می کنه، لابد فکر می کنه قاشق خودش خرابه که نمی تونه باهاش غذا بخوره.Smiley

میوه ها رو دوست داره خصوصا هندونه!!! این یکی رو هر چی بهش بدم نه نمی گه


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 5 تیر 1386
نظرات()   
   
سه شنبه 18 اردیبهشت 1386  12:05 ب.ظ
نوع مطلب: (یک سالگی ،) توسط: مامان سپنتا

پارک

بالاخره امروز قرار ملاقات مهمی که یک ماه هست به خاطرش نتونستم تو وبلاگ بنوسیم انجام شد، فکر می کردم بعدش کمی سبک می شم ولی نه نشد، دوباره این استاد من یک عالمه کار نفس گیر به کارام اضافه کرد.

گاهی به دوستان سر می زدم و مطالبتون رو می خوندم ولی بیشتر اوقات کامنت نذاشتم، شرمنده!

و اما دخترکم، عسیسکم، خانمی شده برای ما، امروز با هم رفتیم دانشگاه لذتی که از راه رفتن تو حیاط بزرگ داشت از  خنده هایی که روی لبهاش بود پیدا بود. خصوصا که چند روزی بود که به خاطر هوای بارونی بیرون نبرده بودیمش و حسابی کلافه شده بود و هواخوری توی بالکن هم جای دردری ها رو پر نمی کرد.

 موهاش رو کوتاه کردم، می رفت تو چشمهاش و گاهی اذیتش می کرد. بهش می گم بوس مامان! لپش رو می چسبونه رو صورتم.  پارسال یه سی دی برنامه خاله سارا و چرا براش گرفته بودم که خیلی دوستش داره. همینکه صدای چرخیدن کلید رو می شنوه نگاهش به سمت در میره و با یه لبخند منتظره که در باز بشه و بابایی وارد بشه!

به خودم می گویم یعنی الان در ایران هندوانه به بازار آمده،دلم هندوانه و خربزه می خواهد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 9 فروردین 1386  12:03 ب.ظ
نوع مطلب: (یک سالگی ،) توسط: مامان سپنتا

    دخترک یک ساله ما

اون آزمایشاتی که تو پست قبلی نوشتم آزمایشات دیابتی بود که سال گذشته در دوران بارداری باید انجام می دادم، که درست بعد از ظهر همون روز رفتیم بیمارستان و

 ساعت 7 صبح بود که بالاخره بعد از یک شب بسیار طولانی برای من و بابایی و البته برای خودش به دنیا اومد، به دخترم قول داده بودم که  اولین هدیه اش لبخندی باشه که بهش بگه خوش آمدی، خوشحال بودم از اینکه به قولم عمل کردم، جالب تر اینکه از بس دردهای وحشتناک داشتم نمی تونستم گریه کنم، آخراش یه خورده سعی کردم گریه کنم دیدم نمیشه که نمی شه، گریه ام نمیاد.

بعد رفتیم اتاقمون، تخت کنار پنجره، هفت روز تو بیمارستان بودیم و این پنجره شده بود روزنه ای به دنیای بیرون، هر دفعه به بیرون نگاهی می انداختم و درختهایی رو که تازه شکوفه زده بودند می دیدم یاد داستان اون پیرمردی می افتادم که برای نجات دخترک بیمار که امیدش به برگهای درخت روبه روی پنجره بود تو سرمای شب میره بیرون و یه برگ روز دیوار نقاشی می کنه، یه امید

 دستش یه سیب دادم که بازی کنه، تمام تلاشش رو می کنه، ولی وقتی بعد ازهر بار تلاش دندونهاش روی سیب سر می خوردند ...

 یه مقدار از سرش رو بریدم و بعد سیب رو بهش برگردوندوم، یک ساعتی مشغول بود، اومدم یه سر بهش بزنم ببینم دنیا دست کیه، می بینم به به دخترم کلی آب سیب گرفته ، بعدش هم کاملا خودش رو شسته، یه حمام سیب

به نظر باید خیلی خوب و خوشمزه باشه


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 9 فروردین 1386
نظرات()   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو