چهارشنبه 28 دی 1390  02:33 ب.ظ

درست یادم نمیاد که از کی شروع کردم به حذف کردن خودم ولی الان میدونم که اینقدر این کار رو انجام دادم که دیگه خودم وجود ندارم. وجود من فقط در وجود چند نفر معنی پیدا می کنه یا می کرد. تازه فهمیدم که این خیلی بد هست. چون اگر اونا وجود نداشته باشند خودت هم از دست میری و 
نمیدونم چطور شد که هی یاد گرفتم به نگفتن، به نگفتن دردها و سختی، نمی دونم کی به من یاد داد که باید همیشه خوشحال باشی، یا حد اقل خوشحال به نظر بیایی. نمی دونم کی به من یاد داد که غصه هات رو باید برای خودت نگه داری
نمیدونم، شاید اون نگاه های پر از سرزنش بود، شاید اون صورتی که ازم برمیگشت بود، شاید هم اون واژه هایی که به روحم زخم میزدند.
حالا یه صدایی بلند بهم میگه باید به خودت فکر کنی،  این خودخواهی نیست. من هم به خودم میگم مگه می شه که من به خودم فکر کنم. بهم میگه از بودنت نترس. می گه نزار واژه ها بهت زخم بزنن، میگه فریاد بزن


  • آخرین ویرایش:جمعه 5 اسفند 1390
نظرات()   
   
جمعه 9 دی 1390  12:46 ق.ظ

یادم رفته بود که دندانهای شیری یک روزی می افتند، خیلی چیزهای دیگر را هم فراموش کرده ام. دندان دخترک لق شد، شاد بود از بزرگ شدنش، بعد از چند روز مراقبت و سوپ خوردن، دیشب با گاز زدن به بلال افتاد، هر چه گشتیم پیدا نشد. ولی پیدا نشدن دندان مانع از پیدا کردن پول زیر بالش نبود. چقدر شاد بود که آقا موشه برایش چهار تا سکه آورده بود. 
این دروغ ها خاطره میسازند، عیب ندارد، بعدا می فهمند که بزرگترها  هر وقت که صلاح می دانند دروغ می گویند. 
دخترک کوچکم موهایش بلند شده، اصلا هم دلش نمی خواد که مثل مامان موهایش را کوتاه کند. خط خطی های نقاشی اش حالا شبیه به یک دخترک می ماند که چشمان گرد دارد و موهای کوتاه، لب خندانش را هم من باید بکشم تا دخترک هی بپرسد از ما که نقاشی ام زیباست؟

نیوشا هنوز هم در فکر پیدا کردن یک پرنس هست، می خواد پرنسس شود، دلیل قانع کننده ای است برای گشتن. میگویم نگرد مادر جان، باید یاد بگیری که روی پاهای خودت بایستی و فقط روی خودت حساب کنی، عجیب نگاه میکنی ولی بعدها میفهمی مادر جان



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic