تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - باید این روزها رو عوض کرد...
دوشنبه 7 مرداد 1392  01:26 ق.ظ

تینابم 7 سالش هست الان و خواهرک شیرین زبونش، رکسانا، به زودی 5 سالش میشه...
این دو تا شدند تمام هستی من و دلیل زنده بودنم ... فرشته هایی که دو دقیقه آروم و قرار ندارند ولی وجودم به وجودش گره خورده...

تیناب خوندن و نوشتن یاد گرفته، اولین سال تحصیلیش تموم شده. امروز که باهام قهر کرده بود، کلی با هم نامه نگاری کردیم. 
این روزها و  دنیایی که دارند چیزی نیست که براشون تصور می کردم، دلم آرامش بیشتری براشون می خواست، مهربونی بیشتر... نمیدونم با چه انرژِ ی می تونم اینها رو عوض کنم. روحم خسته است ، به زور این جسم رو میکشم دنبال خودم ... زخم ها رو باید قورت داد، دردها رو باید فراموش کرد ولی اشتباهات رو تکرار نکرد

باید این روزها رو عوض کرد...
برای لدت بردن از زندگی، کافیه کمی احمق بود ولی نه همیشه...


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
Foot Pain
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:30 ب.ظ
Everything is very open with a clear clarification of the
challenges. It was definitely informative. Your website is
very useful. Many thanks for sharing!
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:07 ب.ظ
This post presents clear idea in favor of the new people of blogging, that genuinely how
to do blogging.
http://cherrybartlett.hatenablog.com
جمعه 13 مرداد 1396 03:05 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know so much about this, like you wrote the book in it or
something. I think that you could do with a few pics to drive
the message home a bit, but other than that, this is wonderful
blog. A great read. I'll certainly be back.
parsimoniousmis94.exteen.com
جمعه 6 مرداد 1396 07:14 ب.ظ
Wow, that's what I was searching for, what a stuff!
existing here at this webpage, thanks admin of
this web site.
یه نفر
سه شنبه 12 فروردین 1393 07:24 ب.ظ
سلام
ماشالا بچه هاتون بزرگ شدن :)
اسم دختر دومتون مگه نیکو نبود؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر