تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - خودخواه
چهارشنبه 28 دی 1390  03:33 ب.ظ

درست یادم نمیاد که از کی شروع کردم به حذف کردن خودم ولی الان میدونم که اینقدر این کار رو انجام دادم که دیگه خودم وجود ندارم. وجود من فقط در وجود چند نفر معنی پیدا می کنه یا می کرد. تازه فهمیدم که این خیلی بد هست. چون اگر اونا وجود نداشته باشند خودت هم از دست میری و 
نمیدونم چطور شد که هی یاد گرفتم به نگفتن، به نگفتن دردها و سختی، نمی دونم کی به من یاد داد که باید همیشه خوشحال باشی، یا حد اقل خوشحال به نظر بیایی. نمی دونم کی به من یاد داد که غصه هات رو باید برای خودت نگه داری
نمیدونم، شاید اون نگاه های پر از سرزنش بود، شاید اون صورتی که ازم برمیگشت بود، شاید هم اون واژه هایی که به روحم زخم میزدند.
حالا یه صدایی بلند بهم میگه باید به خودت فکر کنی،  این خودخواهی نیست. من هم به خودم میگم مگه می شه که من به خودم فکر کنم. بهم میگه از بودنت نترس. می گه نزار واژه ها بهت زخم بزنن، میگه فریاد بزن


  • آخرین ویرایش:جمعه 5 اسفند 1390
نظرات()   
   
kristynwightman.bravesites.com
سه شنبه 6 تیر 1396 08:28 ق.ظ
I got this website from my buddy who shared with me regarding this website and now this time I am browsing this web page and reading very informative
articles or reviews at this place.
یه نفر
سه شنبه 18 مهر 1391 03:55 ب.ظ
سلام چر نمینویسین؟؟http://rozeh_sorkh_2006.persianblog.ir/
امیرعلی
یکشنبه 25 تیر 1391 07:22 ب.ظ
پست جدیدمو بخون و نظر بذار به هر کی می تونی بگو بخونه ونظر بده می خوام تعداد زیاد نظرات نشانگر اشتباه بودن این کار باشه
mohammad
چهارشنبه 7 تیر 1391 01:01 ب.ظ
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و غم.........
سلام وب قشنگی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنی
غریبه
پنجشنبه 24 فروردین 1391 07:30 ق.ظ
سلام
جالب بود
به خود اندیشیدن؟
سارینا
دوشنبه 8 اسفند 1390 10:48 ق.ظ
سلام
هنوزم دیر نشده
ولی حواست باشه ها! انقده اونوری نری که باز یه روز تصمیم بگیری برگردی به همین راه!
زندگی اونقدرا هم بلند نیست!
انقدر تغییر کن که به میانه برسی! که هر وقت از خودت بپرسی چرا اینجوریم، در جواب به خودت بگی، خوب اونجوریم هستم!
دوست دارم بیشتر باهات آشنا شم
ایشالا خدا یاری کنه، بازم سر میزنم
وبلاگتونو دوست داشتم
الکی نمیگما!
من از مامانایی که همچنان وبلاگ دارن، خیلی خوشم میات! چون اینجور آدما، برای خودشون ارزش قائلن که مینویسن!
و اینکه با اینکه نظرات زیادی براتون نمیذارن؛ بازم هستین! اینم باز یه دلیل دیگه برای اینه که خودتون رو واقعا دوست دارین و برای خودتون ارزش قائلین
امیدوارم استوار و پابرجا، سالم و سلامت، و موفق باشید!
پاسخ مامان سپنتا : مرسی سارینای نازنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر