جمعه 9 دی 1390  01:46 ق.ظ

یادم رفته بود که دندانهای شیری یک روزی می افتند، خیلی چیزهای دیگر را هم فراموش کرده ام. دندان دخترک لق شد، شاد بود از بزرگ شدنش، بعد از چند روز مراقبت و سوپ خوردن، دیشب با گاز زدن به بلال افتاد، هر چه گشتیم پیدا نشد. ولی پیدا نشدن دندان مانع از پیدا کردن پول زیر بالش نبود. چقدر شاد بود که آقا موشه برایش چهار تا سکه آورده بود. 
این دروغ ها خاطره میسازند، عیب ندارد، بعدا می فهمند که بزرگترها  هر وقت که صلاح می دانند دروغ می گویند. 
دخترک کوچکم موهایش بلند شده، اصلا هم دلش نمی خواد که مثل مامان موهایش را کوتاه کند. خط خطی های نقاشی اش حالا شبیه به یک دخترک می ماند که چشمان گرد دارد و موهای کوتاه، لب خندانش را هم من باید بکشم تا دخترک هی بپرسد از ما که نقاشی ام زیباست؟

نیوشا هنوز هم در فکر پیدا کردن یک پرنس هست، می خواد پرنسس شود، دلیل قانع کننده ای است برای گشتن. میگویم نگرد مادر جان، باید یاد بگیری که روی پاهای خودت بایستی و فقط روی خودت حساب کنی، عجیب نگاه میکنی ولی بعدها میفهمی مادر جان



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
whisperingleagu36.jimdo.com
جمعه 6 مرداد 1396 10:22 ب.ظ
Great post. I used to be checking continuously this weblog and I'm inspired!
Very useful info particularly the ultimate part :) I handle such info a lot.
I used to be looking for this certain information for
a very long time. Thank you and good luck.
سونیا
چهارشنبه 26 بهمن 1390 01:52 ق.ظ
سلام مادر سونیا/ عین مادر من است تا الان هر سونیایی که دیدم مهربون بوده سونیا, مامان دوستون دارم.من هم سونیا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic