تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - کودکی نوش جانتان
شنبه 7 اسفند 1389  07:12 ب.ظ

واژه های جدید یاد میگیرند. می پرند. میدوند. گریه میکنند. بهانه میگیرند. با هم  دعوا می کنند. یقه هم را میگیرند، گاز هم راه دفاعی بدی نیست توی فلسفه شان. همدیگر را تسکین می دهند. طفلکانم  دارند قد میکشند. 
گاهی از حرفهای بزرگشان که به زبان کودکی میگویند شاخ در می آوری. گاهی از جواب دادن به یک سوال برای بیستمین بار از سرت دود بلند میشود. گاهی با ب/و س ه ها و محبت خفه ات می کنند گاهی با دویدن هایشان از نفس می اندازنت. داری پای لنگان کودکی را همراهشان میکنی. فرصت ها کوتاه تر از آنند که بتوانی زل بزنی توی چشمهایشان. فقط وقتی خواب هستند میشود سیر تماشا کرد صورت های معصومشان را که دارند رویا میبافند. 
بدوید و بپرید که سپید شدن موهایم را ملالی نیست. عشقم را می دهم برایتان. خستگی را هم ملالی نیست. لبخند بزنید. کودکی نوش جانتان. تینابم بی تاب بزرگ شدن نباش. چند سال که بگذرد هم می توانی بخوانی، هم بنویسی، کفش های مامان هم اندازه پایت میشود. رژ لب هم می توانی داشته باشی. می توانی به تنهایی بیرون بروی. بعد که قد کشیدی و قد کشیدید دلتان کودکی خواهد خواست. تا می توانید سر بکشیدش. 
حالا که نیکو بزرگتر شده. هر دو را گذاشتیم توی یه اتاق. مدتی هست که هر چی میخرم جفت میگیرم که کسی حسودی نکند. تخت هایشان هم شد عین هم. بعضی وقت ها خوب میگذرد، هر دو زود به خواب میروند، بستگی به روز سپری شده دارد. و اما بعضی شب هاااا هر دو کودکی اشان گل می کند. 
 
* گفتنی زیاد است. همه را با خودم زمزمه می کنم و قورت می دهم. گاهی میرود پایین و گاهی گیر می کند همان وسط راه. مثل یک بقچه.
ولی همین که دست میبرم  به نوشتن هیچ کدام نمی آیند. 
یک من دیگر دارم، یک من دیگر که نه سانسورش می کنم ، نه جلوی فکر کردنش را می گیرم و نه دست و پایش را. می گذارم توی ذهنم هر چقدر که دوست دارد چرکنویس هاش را پابلیش کند. اصلا از پاکنویس و سبک و سنگین کردن  خبری ندارد ولی یک بدی بزرگ دارد که اندک زمانی بعد میفرستد تمام چرکنویس هایش را به فراموشی یا به قول یک عزیز میدهد به گا همه را.
برای همین است که باز من می مانم و این پاکنویس های آفتابه لگن که می شوند عصای دستم وقتی که فراموشی می افتد به جانم و زمان با بی رحمی توی ذهنم میشورد و میسابد و پس تویش را پر می کند. و این صدایی که دارم به او خو میگیرم که هی میگوید و می گوید که دلم رفتن می خواهد. از اندکی صبر خسته ام. دلم می خواهد با هم بزنیم و بر/قصیم و قهقهمان خانه را پر کند. آنقدر صدایمان بلند باشد که بابا اخم کند، بگوید خیابان را گذاشتید روی سرتان.

* مامان، دلم نمی خواد که تو بری به آسمون.
- من که نمی خوام برم آسمون تینابم
- وقتی هم که پیر شدی دلم نمی خواد بری به آسمون

چقدر توضیح دادن چیزهایی که برای خودت هم حل نشده برای یک کودک  پر از سوال سخت است. هیچ واژه ای نمی تواند قانعش کند. هر جوابی را سوال می کند و می اندازت توی زمینت ولی انگار باید یاد بگیرند که زندگی فقط زایش و خنده نیست. غم هم دارد. بهار دارد، روزهای بارانی هم دارد. دخترکانم بزرگ تر که شدید بهتر خواهید فهمید که تلخی هم توی زندگی فراوان است. که ما هر چقدر هم که عاش/ق شما باشیم، نمی توانیم زندگی را غربال کنیم و فقط دانه های درشت شادی به شما بدهیم. 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
How much does it cost to lengthen your legs?
شنبه 14 مرداد 1396 10:05 ق.ظ
Hello there I am so happy I found your blog, I really found you by
accident, while I was researching on Aol for something else, Anyways I am here
now and would just like to say thanks a lot for a incredible post and a all round thrilling blog (I also love the theme/design), I don't have time to look over it all at the moment but I have saved it and also included
your RSS feeds, so when I have time I will be back to
read a great deal more, Please do keep up the excellent work.
easterstutesman.hatenablog.com
جمعه 13 مرداد 1396 12:33 ب.ظ
Hi there friends, how is everything, and what you desire to say on the topic of this article, in my view its really amazing designed for
me.
http://serenamcburney.blog.fc2.com
جمعه 6 مرداد 1396 08:45 ب.ظ
I just like the valuable information you supply on your articles.
I'll bookmark your weblog and take a look at again right here regularly.
I am reasonably certain I will be told a lot of new stuff right right here!
Best of luck for the next!
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:51 ب.ظ
It's very simple to find out any matter on net as compared
to books, as I found this piece of writing at this web page.
شایا
یکشنبه 22 اسفند 1389 12:41 ب.ظ
دلم برات یه ذره شده! جدی بیا یه روز چت کنیم. یه چت طولانی! تازه باید به سوالات حل نشده ی منم جواب بدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر