تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - لولو
دوشنبه 15 شهریور 1389  10:46 ب.ظ

چقدر دلم می خواست اون قدیما که من می ترسیدم از تاریکی، یا یه سایه کوچیک یا یه صدا. یکی به من می گفت نه عزیزم لولو وجود نداره. البته نمی دونم که باور می کردم یا نه. اینقدر این موجودی که هیچ وقت ندیده بودمش ترسناک بود که از فکر دیدنش عرق سرد روی تنم می نشست. 
تیناب می گه ماماااان ! نرو آقا لولو میاد و همینطوری گوشه خرگوشش رو به دندون می کشه. 
بهش می گم کی این رو گفته عزیزم.
می گه علیرضا.
نه گل من لولو وجود نداره . حتی اگر هم وجود داشته باشه نمی تونه بیاد، چون من کنارت هستم، همین اتاق پهلویی.  و آنقدر خسته است که تا چشماش رو نبسته به خواب می ره. 
مدرسه اش رو پنجشنبه شروع کرد. هفته آخر روز شماری بود. یه کلاس رو جا گذاشته و رفته پیش بزرگ ترها، توی این کلاس کسی رو نمی شناسه. همه دوستاش تو کلاس پایین تر موندند. من که عجله ای برای بزرگ شدنت ندارم. از کودکیت لذت ببر عزیزم. و بعد از ظهر روز اول مدرسه توی جیبهاش پر شده از میوهای کاج توی حیاط مدرسه و زالزالک ها.
می گه مامان کلوئه دیگه دوست من نیست؟ 
چرا عزیزم ، باهات دوسته، همدیگر رو تو زنگای تفریح می بینید. 
می گه آخه  به من اینجوری کرد، انگشت شصت به پایین


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 28 دی 1390
نظرات()   
   
How does Achilles tendonitis occur?
سه شنبه 10 مرداد 1396 05:16 ق.ظ
Thankfulness to my father who stated to me concerning
this web site, this weblog is actually awesome.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:13 ق.ظ
I always used to study piece of writing in news papers but
now as I am a user of web therefore from now I am using net for posts,
thanks to web.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر