تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - la magie d'une robe
یکشنبه 17 خرداد 1388  12:40 ب.ظ

شروع می کنه به چرخیدن. دستهام رو میگیره، بیا برقصیم، بیا برقصیم

می چرخیم و می  رقصیم و هر دو مستیم


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
godlycommodity65.jimdo.com
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 11:08 ق.ظ
It's the best time to make some plans for the future and it's time to
be happy. I have read this post and if I could I want to suggest you few interesting things or suggestions.
Maybe you could write next articles referring to this article.
I want to read even more things about it!
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:07 ق.ظ
whoah this blog is excellent i love studying your posts.
Stay up the great work! You recognize, lots of people are searching round
for this information, you could aid them greatly.
شایا
پنجشنبه 4 تیر 1388 11:05 ق.ظ
سلاااام عزیزم! وااای دلم براتون یه ذره شده بود! اینقدر همش فکر میکردم که تو هم خارج از ایرانی و آیا چه حالی هستی؟ خییلی بهت فکر میکردم. دلم برا دخترک گلم تنگ شده این عکسایی که از نیکو گذاشتی چقدر بامزه هستن! هرچی بزرگتر میشه بیشتر شباهتهایی به تیناب پیدا میکنه! ولی کلا شکل باباشه نه؟! دوتاشون رو یه عالمه ببوس. دلم میخواد ببینمتون!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر