تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - réveille toi
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388  01:36 ب.ظ

صدای نیکو بیدارم می کنه، به ساعت نگاه می کنم  هنوز ۶ هم نشده، صبحانه اش رو که می خوره میزارم سر جاش و باز دوباره به خواب میرم، چشمهای سنگین رو نمی تونم باز کنم ولی میشنوم

مامااااان ، بیدار شو، روز شده

می خوام ببینم چیکار می کنه، کوتاه نمیاد، پتو رو بر میداره

مامااااان ، بیدار شو، روز شده

خنده ام رو به زور نگه می دارم، زیر چشمی نگاهش می کنم، میره پرده رو کنار میزنه

ببین روز شده

و من یاد مادرم می افتم که حتی روزهای تعطیل به هر ترفندی سعی می کرد خواب رو از چشمهای ما بشوره.

می خوام موهاش رو شونه بزننم که ماسه ها زیر دستم بیداد می کنند. دیروز هوای خوب و آفتاب و دریا حسابی خستش کرده بود. اینقدری که بدون شام خوابید چه برسه به حمام. بهانه ای میشه که دوباره شروع کنه و برای من تعریف کنه.

به مهد هم که میرسیم با آب و  تاب شروع میکنه به تعریف کردن. شادی توی صداش موج میزنه و من

شادم

این روزها فریادهای نیکو خبر از آمدن دندانهای تازه میدهند

:D


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
What is limb lengthening surgery?
جمعه 17 شهریور 1396 12:19 ق.ظ
Excellent website. A lot of useful info here.
I am sending it to a few buddies ans additionally sharing in delicious.
And certainly, thank you to your effort!
Where are the femur tibia and fibula?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:44 ب.ظ
If you want to take a great deal from this piece of writing then you have to apply such techniques to your won webpage.
سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 08:51 ب.ظ
جهانگرد
سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 05:06 ب.ظ
سلام
سلامت باشد وموفق بهترین ارزو ها را برای او دارم
مامان آوین
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 05:04 ب.ظ
موش تو رو بخوره! همین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر