تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - ta maman est la
شنبه 23 آذر 1387  11:56 ب.ظ

نشستم و به فکر فرو رفتم، بهم نزدیک می شه دستهام و میگره و بهم میگه نارحت نباش، مامانت اینجاست. با تعجب می پرسم کجاست؟ با دستهای کوچکش به خودش اشاره می کنه. خنده ام میگیره، بهش میگم تو که مامان من نیستی! با تعجب نگاهم می کنه. ادامه می دم تو دختر من هستی. لابد این جواب رو هم چند وقت دیگه تحویل خودم خواهی داد.

توی اتاقش نشسته و با عروسک هاش خوش و بش می کنه، وارد که می شم داره بهشون می گه "سیس، نباید به مامان گفت، این یه سورپریزه". نمی دونم دارند توی مهد چه برنامه ای آماده می کنند. خیلی به مهد خو گرفته، معمولا وقتی می رم دنبالش دلش به اومدن رضا نمیده. خوشحالم که بهش خوش می گذره. آخر هفته که میشه باز سراغ مهد رو می گیره و چند بار میگه اماده بشیم، لباس بپوشیم بریم مهد.

نیکو سرماخورده، خیلی مراقب بودم که مبتلا نشه ولی نشد. اول تینابم بعد هم من و هنوز ما کامل کامل مداوا نشدیم رسید به نی نی کوچولوم که از دیروز شروع کرده به سرفه. خیلی خسته اش می کنه ،  نفس کشیدنش هم سخت شده و بینی که علی رغم اینکه دوست ندارم و دوست نداره باید روزی چند بار شستشو داده بشه


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
Can you increase your height by stretching?
شنبه 25 شهریور 1396 06:51 ب.ظ
It is not my first time to visit this site, i am browsing this web site dailly
and obtain fastidious data from here every day.
شایا
جمعه 6 دی 1387 12:50 ق.ظ
سلااااااااااام خووووبی؟؟؟ بوس بوس بوس
دخملای من چطورن؟ کجایی؟ خوبی خوش میگذره؟
من وبلاگم رو پس گرفتم میخوام دوباره بنویسم
ایشالا دیگه نرم دییییییییی
miti va mahish
سه شنبه 26 آذر 1387 01:44 ب.ظ
SALAM KHANUMI
baratun arezui salamati daram khosusan kocbului shirinetun
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر