تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - من بزرگم
دوشنبه 27 آبان 1387  04:03 ب.ظ

مادربزرگ داره میره و تو خیلی موافق نیستی. می خوای باز هم بمونه کنارمون. بهت میگه الان نمی تونم ولی یه کم دیگه که بزرگتر بشی با خودم میبرمت.  شونه هات رو بالا می کشی، روی نوک پا راه میری و می گی من بزرگم

تو بزرگی دخترکم به اندازه اون دل بزرگی که داری، که همه چی توش جا میشه به اندازه اون دستهای بخشنده ات و به اندازه آغوشت که عروسک هات رو توش جا میدی. به اندازه لبخند هات، به اندازه حس های مادرانه ات، به اندازه دستهات که اشک ها رو میدزدند از روی گونه ها...


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 آبان 1387
نظرات()   
   
foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:08 ب.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This article posted at this
site is truly fastidious.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:32 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she retains the
thought of a user in his/her mind that how a user can be aware
of it. So that's why this paragraph is outstdanding.
Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر