تبلیغات
شنگول و منگول و حبه انگور - بازگشت
سه شنبه 5 تیر 1386  01:06 ق.ظ
نوع مطلب: (یک سالگی ،) توسط: مامان سپنتا

دوباره این خونه کوچیک ما یه عالمه خاک خورده، یه خورده سخته تا دوباره بعد از این همه مدت برگردم و یه رنگ و آبی بهش بدم و پنجره هاش و باز کنم، نمی دونم اصلا از کجا باید شروع کردم!!

دخترکمون می خنده، راه میره، چهار تا دندن دیگه داره درمیاره، گاهی عصبانی میشه، گاهی برامون ناز می کنه، نگاهش که می کنم  یاد اون نوزراد کوچولوی یک سال پیش می افتم. وقتی میاد بغلم سرش رو میزاره روی شونم و با دست می زنه به پشتم درست مثل کاری که من انجام می دم.

الان دیگه یه چیزهایی رو خوب بلده، بعضی حرفهام رو می فهمه و وقتی متوجه نمی شه با تعجب بهم زل می زنه!!  می گه آب و به غذا می گه میام. دیگه از اون افتادنهای موقع راه رفتن خبری نیست.

خیلی خوب سازگار می شه با شرایط جدید، تو سفر اصلا انتظار نداشتم که اینقدر خوب باشه فکر می کردم بهانه زیاد بگیره ولی نه خیلی خانومی کرد.

* می شینه کتابهاش رو باز می کنه، ورق میزنه و یه عالمه با خودش حرف میزنه، مثلا داره قصه می خونه، گوشی تلفن رو هم که برمی داره همینطور شروع می کنه به خوش و بش کردن، با کی ؟ من هم نمی دونم.  اخیرا هم کمتر از موبایل قبول نمی کنه Smiley

* از خونه رفتم بیرون، نگاهم به سمت چپ منحرف شد و کف زمین اینها رو دیدم ...

           o:

ناخودآگاه خنده ام گرفت و فهمیدم که این اسباب بازیها چطوری رسیدند این پایین. بله کار عسلک ماست. من پنجره رو براش باز می زارم تا هوا بخوره و بیرون رو تماشا بکنه در حالی که پنجره شده محل پرتاپ، یه خورده اون پایین منتظر می موندم، بعله سر و کلش پیدا شد با یه توپ، یه نگاه، یه لبخند و بعد پرتاپ.

          s:

غذا خوردن هم که دیگه کمی مستقل شده قاشق می خواد برای همین دو تا قاشق می زارم یکی برای تینابم که تمام تلاشش رو می کنه تا بتونه یه ذره  غذا بزاره دهنش و یکی هم دست من که اون وسط بهش غذا می دم تا سیر بشه. غذا خوردن تنهاییش خیلی قشنگه با دستش غذا رو می زاره تو قاشق و به هر زحمتی شده قاشق رو می رسونه به دهنش البته پر و خالی بودنش دیگه با خداست. تازه با تعجب به قاشقی که دست من هست نگاه می کنه، لابد فکر می کنه قاشق خودش خرابه که نمی تونه باهاش غذا بخوره.Smiley

میوه ها رو دوست داره خصوصا هندونه!!! این یکی رو هر چی بهش بدم نه نمی گه


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 5 تیر 1386
نظرات()   
   
How long does it take to recover from Achilles injury?
شنبه 25 شهریور 1396 05:48 ب.ظ
Valuable info. Fortunate me I discovered your website accidentally, and I'm
stunned why this coincidence did not took place earlier!

I bookmarked it.
What do eccentric heel drops do?
یکشنبه 12 شهریور 1396 06:36 ق.ظ
What's up to every body, it's my first pay a visit of
this web site; this weblog includes amazing and really excellent stuff for visitors.
کسرا خان
چهارشنبه 13 تیر 1386 09:07 ق.ظ
پارسال دوست امسال آشنا خاله سپنتا !!!
خوشگله را ببوسین از طرف من
البتهاگه مشكل شرعی نداشته باشه
آرزو
دوشنبه 11 تیر 1386 01:07 ق.ظ
سلام سپنتا جون
تیناب خانم نازت چیكار میكنه.دلم براتون تنگ شده بود.لپای خوشگلشو ببوس
نگین
جمعه 8 تیر 1386 11:06 ق.ظ
سلام خانومی ممنون از تبریكت....چه عجب اپ كردی دلمون واست تنگ شده بود...كوچولوی تازتم بزرگ شده...از طرف من ببوسش...
مامان آوین
سه شنبه 5 تیر 1386 03:06 ق.ظ
سلام مممممممممممممممممم
کجایین شما ؟
خوش گذشت؟
دلمون براتون خیلی تنگ شده
مواظب خودتون باشید
و تیناب رو از طرف ما حسابی ببوسید
111
سه شنبه 5 تیر 1386 03:06 ق.ظ

سلام.وب جالبی دارید اما امار بازید وب شما کمه کن من بهتون پیشنهاد میکنم.برای اینکه امار بازدید شما 100 برابر و وب شما به همه معرفی بشه به ادرس زیر بروید یک بار امتحان کافیه
http://linkbox.onlines.ir/
شایان
سه شنبه 5 تیر 1386 02:06 ق.ظ
سلام وبلاگ قشنگی داری اگر نظرت راجع به تبادل لینك مثبت منو با عنوان عاشقانه ترین لینك كن وبه من خبر بده شما رو با چه عنوانی لینك كنم . به امیدهمكاریتان . بای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر